اما با تعجب بسیار مشاهده کردم پیکر بی سر عباس بلند شده و روی دو پا نشست، آنگاه از بدن صدای سلام بر مولایمان حسین علیه السلام را شنیدم که گفت: «السلام علیک یا اباعبدالله!»
پس از مدتی مرخصی، دوباره عازم جبهه شده بودم. سوار ماشین که شدم برای یک لحظه مسافران را براندازکردم که ناگاه چشمم به او افتاد که روی صندلیهای ردیف آخر نشسته بود. آشنایی مختصری با اوداشتم. طلبهای بسیجی که بسیار مؤدب و مقید به آداب اجتماعی بود. او در یکی از مدارس جنوب تهران مشغول تحصیل بود...
با اشتیاق رفتم و کنارش نشستم. با احترام زیاد به من جا داد و پس از سلام و احوالپرسی از او پرسیدم:«راستی عباس! اهل کجای تهران هستی؟»
در حالی که سرش را به زیر انداخته بود با گوشهی چشم نگاهی به من کرد و گفت: «خانه مان در کوی مهران است».
خیلی تعجب کردم و گفتم: «عباس! تو همان طلبهی هم محل ما هستی که بچه ها به من گفته بودند!؟ منم بچهی همان کوچه ام!».عباس با لبخند ملیحی گفت: «پس شما هم همان طلبهای هستید که شنیده بودم ساکن کوی مهران است؟» بعد هر دو خندیدیم و خوشحال از این اتفاق جالب، ساعتهایی را کنار هم گذراندیم. آنچه مرابه حیرت واداشته بود، اخلاص، ایمان و بیآلایشی او بود.ساعت دو نیمه شب میبایست از هم جدا میشدیم. اوباید اندیمشک پیاده میشد و من مقصدم اهواز بود. ساختمانهای پرخاطرهی پادگان دوکوهه پیدا شد، مکان مقدسی که قدمگاه هزاران شهید بسیجی و دهها سردار دلاور همچون حاج احمد، حاج همت، حاج رضا، حاج عباس، حاج دستواره و ... بوده و هست.عباس از جایش برخاست، گویی نیرویی مرا به طرف او میکشید. با آرامی گفت: «حمید آقا! امشب بیا پیش ما، فردا صبح برو».گفتم: «نه خیلی ممنون! حتماً باید بروم؛ کار
دارم».او به آرامی خداحافظی کرد و من با تأسف از این جدایی، پیشانی او را بوسیدم. اگر میدانستم اینآخرین دیدار ما است، آن شب او را ترک نمیکردم.پس از عملیات کربلای پنچ، من بر اثر جراحتی مختصر در بیمارستان بستری شدم. همان جا بود که بچه ها خبر آوردند «عباس» شهید شد. من اصلاً نمیخواستم اینحرف را باور کنم، گفتم: «چی... عباس؟ عباس آقا؟»؛ اما به ناچار میبایست قبول میکردم که او هم پرید.
یکی از بچهها داستان عجیب شهادت عباس را از زبان رفیق و هم سنگرش این چنین میگوید: «ما در خط مقدم مشغول کار بودیم که ناگهان دیدم هوا پر از غبار شد. به طرف عباس رفتم. دیدم عباس عزیز، سر دربدن ندارد اما با تعجب بسیار مشاهده کردم پیکر بی سر عباس که به طرف قبله افتاده بود، بلند شده و روی دو پا نشست، آنگاه از بدن صدای سلام بر مولایمان حسین علیه السلام را شنیدم که گفت: «السلام علیک یا اباعبدالله!»
او می گفت در این حال بیهوش شد و مرتب هم تکرار میکرد: «به خدا راست میگویم؛ اما شما شاید حرف مرا باور نکنید».
بعد از این شهادت، پدر صبور عباس تعریف میکرد: «عباس سه وصیت جالب داشت؛ اول این که مرا در عمامه ام کفن کنید. من که ابتدا وصیت نامه او را خواندم تعجب کردم که آن پیکر رشید و این عمامهی کوچک باریک، با هم چه تناسبی دارند؟ اما هنگامی این تناسب برایم یقینی شد که پیکر مطهر عباس را دیدم؛ عباس من سر در پیکر نداشت و یک دست او هم قطع شده بود.»دوم این که عباس گفته بود: هنگام برداشتن جنازهی من برای تشییع، چهارده سید به یاد چهارده معصوم علیهم السلام جنازهی مرا بردارند که آن را عملی
ساختیم.سوم این که فرموده بود: هنگام تدفین جنازه ام اذان بگویید و ما هنگام تدفین او در صدد اذان گفتن بودیم که ناگهان صدای اذان از بلندگوهای بهشت زهرا طنین انداز شد. به ساعت که نگاه کردیم دیدیم ساعت دوازده ظهر است و ما در تعجب از این همه لطف خدا بودیم که هر وقت حضرتش بندهای را دوست بدارد
چگونه به خواستههای او جامهی عمل می پوشاند.
حجت الاسلام محسن قرائتی هم نسبت به تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها موضع گرفت تا معلوم شود او علاوه بر موضع گیری حرف های جدیدتری هم برای این مساله دارد.
حجت الاسلام قرائتی در جلسه این هفته از سلسله مباحث درسهایی از قرآن درباره اختلاط دختر و پسر در دانشگاه ها و اثرات آن گفت: برادرها و خواهرها روز بعثت است، قرآن میگوید: راه تعلیم، راه حکمت، راه تزکیه، راهش... آن کسی که ما را ساخته حق دارد به ما بگوید چه کن و چه نکن. چه کن و چه نکن؟ اسلام میگوید: ازدواج زود، حالا هرچه جامعهشناسان، روانشناسان، هرچه میخواهند بگویند، بگویند. اینها یک پشه هم خلق نکردند.
من گاهی خندهام میگیرد، میگویم: مدرسه دختر و پسر از هم جداست. راهنماییها که هنوز شهوت ندارند، از هم جداست. دبیرستانیها که شهوتشان شکوفا میشود، آنها هم از هم جداست، دانشجو که شهوتش گر میکشد، مختلط است. آنوقت خنده این است که یک مشت دکتر در یک اتاق نشستند، من از این دکترها خندهام میگیرد. اسمش را اسلامی کردن دانشگاه میگذارند. دختر و پسر را قاطی هم کردند، در اتاق نشستند موز میخورند
ادامه مطلب...
با خبر شدیم که پادشاه اموی نسب فراماسون فراماسون زاده ی مورد حمایت یهود، یعنی « ملک عبدالله دوم » و طرفدارانش، تحرکات تازه ای را در عالم وب آغاز کرده اند و در ادعایی بی شرمانه، « ملک عبدالله دوم » را نعوذ بالله « مهدی موعود » خوانده اند! بسم الله الرحمن الرحیم
همزمان با انتشار موج بیداری در ممالک اسلامی، دشمن خونخوار و سفاک و البته حیله گر، تلاش نموده است تا نسخه های بدلی و انحرافی برای به انحراف کشاندن این موج ارایه نماید.
در راستای این امر، دشمن دست به دامان یکی از مهره های دست نشانده در خاورمیانه شده است که البته به حق برای تربیت وی، زحمات بسیاری متقبل شده است و این مهره نیز شخصی نیست بجز « ملک عبدالله دوم » پادشاه اردن.
سایت ظهور۱۲ به دلیل برخی اشکالات در مصداق سازی های ظهور خیلی در این عرصه فعالیت نمیکند … اما مطلب در سایت ” وعده صادق ” عنوان شد مبنی بر برخی فعالیت های وبلاگ مبنی بر شباهت پادشاه اردن با حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه)..که خود میتوانید ماجرای ان را در ادامه مطلب مشاهده کنید…به ادامه مطلب بروید…
ادامه مطلب...
اسامی افرادی که در صفحهای از فیس بوک اقدام به هتک حرمت به مقام والای حضرت امام هادی(ع) کرده بودند افشا شد.
به گزارش خبرگزاری فارس، از حدود 2 ماه پیش صفحهای در فیس بوک با هدف توهین و هتک حرمت به مقام والای حضرت هادی علیه السّلام شکل گرفت و عدهای گمراه با تبلیغات گسترده، کاربرانی را در این صفحه مشترک کردند.

این افراد با توهین به جایگاه رفیع ولایت و امامت سعی در کمرنگ کردن تلألوی انوار الهی اهل بیت علیهم السّلام داشته و همچون یزیدیان در خواب غفلت دست شیطان را به بهانه بندگی بوسه زدهاند ولی غافل از آنند که در جهل مرکب خویش تا ابد گرفتار خواهند آمد.
گروهی از شیعان و ارادتمندان به مقام عظیمالشان حضرت هادی علیه السّلام و تمامی اهل بیت علیهم السّلام دست به شناسایی و جمعآوری اطلاعات کامل این افراد گمراه زدهاند و در قالب پایگاهی با عنوان " هتاکین " به این مشخصات جمعآوری شده را در معرض دید عموم قرار دادهاند.
مدیر سایت مردمی " هتاکین " به خبرنگار فارس گفت: اطلاعات منتشر شده از این گمراهان با هدف خروج هرچه سریعتر این افراد از صفحه توهین به امام هادی علیه السّلام و همچنین پیگیری از طریق مراجع قانونی منتشر شده و تا به نتیجه رسیدن حکم قانونی این افراد اطلاعات این افراد در معرض دید عموم خواهد بود.
وی در این باره افزود: در مرحله نخست عکسهای غیرواضح و نام کوچک این افراد منتشر شده تا افرادی که احیاناً نادانسته عضو این صفحه شدهاند با دیدن عکس و نام کوچک خود اقدام به خروج هرچه سریعتر از این صفحه کنند در غیر این صورت در مراحل بعدی اطلاعات بیشتری از جمله عکس کامل افراد، آدرس پست الکترونیکی، شماره تلفن، آدرس محل سکونت و مشخصات دانشگاه محل تحصیل آنها منتشر خواهد شد.
از قبل هم قابل پیشبینی بود که افشاگری مستند کانون هابیلیان به نمایندگی از خانواده 16 هزار قربانی ترور در کشور، با خشم مدعیان متظاهر و فریبکار این گروه رو به رو شود؛ درست همانند تمامی کسانی که در خیانت به آرمانهای بشری، از حقوق بشر به عنوان ابزاری برای دفاع از یک فرقه سراسر خیانتکار و جنایتکار سوء استفاده کرده و ارزشهای اولیه انسانی را به مسخره گرفتند.

به گزارش کانون هابیلیان، اما این بار حامی منافقین که تا کنون با راحتی خیال و فریب افکار و احساسات دینی بسیاری، توانسته بود دین را به ابزاری برای رسیدن به عقدههای شدید خود برای نیل به قدرت و شهرت و ثروت تبدیل کند، گمان نمیکرد درست در جایی که فریاد دین و حقوق بشر را سر میدهد! و از فرقهای جنایت کار که سرکردگانی هرزه و تروریست بر آن فرمان میرانند، حمایت میکند، دستش اینگونه رو شود و تمام دغلکاریهایش رسوا شود. اما این تمام فریبکاریهای مردی نیست که از دین برای فریب احساسات پاک شیعیان استفاده میکند اما درهمان حال زیر پرچم حکومت کثیف وهابیها سینه میزند و زراندوزی میکند.
ادامه مطلب...
مى خواهم به واسطه حمل فقه آل محمد (صلى الله علیه وآله) و احادیث اهل بیت (علیهم السلام)، دست هایم از آتش جهنم در امان باشد
فقیه مقدس، میرزاى تبریزى (قدس سره) معمولاً جهت درس، «وسائل الشیعه»، مرحوم شیخ حر عاملى (قدس سره) و کتاب «عروة الوثقى»، مرحوم سید یزدى (قدس سره) را با خود حمل مى کردند.
فاضل محترم حجت الاسلام شیخ غلامحسین فشارکى مى گوید: صبح، قبل از درس مرحوم میرزا(قدس سره) به دفتر آمدم، مرحوم میرزا(قدس سره)هنوز به جلسه درس تشریف نبرده بودند. با ایشان جهت رفتن به درس همراه شدم، وقتى مى خواستند درب اتاق خود را ببندند، مشاهده کردم که در دست مرحوم میرزا کتاب است و به سختى مى توانند قفل درب اتاق را ببندند. کتاب ها را از دست مرحوم میرزا (قدس سره)گرفتم و آقا درب را به آهستگى بستند، بعد مرحوم میرزا (قدس سره)به من فرمودند: «کتاب ها را به من برگردانید!» گفتم: «آقا! دست من باشد، سنگین است» مسجد اعظم به شما تحویل خواهم داد.» ناگهان دیدم مرحوم میرزا(قدس سره)فرمود: «کتاب ها را بدهید. این دو کتاب، یکى فقه آل محمد (صلى الله علیه وآله) و دیگرى احادیث اهل بیت (علیهم السلام)است. مى خواهم آنها را با دست هاى خود حمل کنم که دست هایم از آتش جهنم در امان باشند». آن گاه شروع کردند به اشک ریختن و این حرف آقا سخت در من اثر گذاشت و همیشه این جمله مرحوم میرزا(قدس سره) را تکرار مى کنم که فرمود، یکى فقه آل محمد(صلى الله علیه وآله) و دیگرى احادیث اهل بیت(علیهم السلام)است.

ما شرم داریم از اینکه مطالب منتشر شده توسط این افراد را بیان کنیم تا همگان در جریان این وقاحت ها قرار گیرند. اما شاید همین سکوت کردن های ما جرأت و جسارت را در طرف مقابل افزایش داده است.
برای اطلاع از این جریان به ادامه مطلب رجوع کنید.
ادامه مطلب...
روزی حضرت سلیمان (علیه السلام ) در کنار دریا نشسته بود، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد
.
سلیمان (علیه السلام) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید. در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود. مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت. سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد. ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود. آن مورچه از دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت. سلیمان(علیه السلام) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید. مورچه گفت : ” ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند، خداوند آن را در آنجا :آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم.
خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد. این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد
من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم
و به دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شنا کرده مرا به بیرون آب دریا
می آورد و دهانش را باز می کند و من از دهان او خارج میشوم. سلیمان به مورچه گفت: وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟ مورچه گفت: آری او می گوید ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن
از حضرت امیر علیه السلام نقل شده است که هر جا بسم الله بگویند و صلوات بفرستند- یعنی بگویند بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آل محمد-خداوند ملکی می فرستد که درآن مجلس غیبت نمی شود.
من به این حدیث احتیاج داشتم که خدا آن را رساند، زیرا در اکثر مجالس، روضه ها و مساجد وقتی نگاه می کنید می بینید غیبت وجود دارد . غیبت چند جور است. یک وقت غیبت از برادر ایمانی است. یک وقت هم هست که گوینده از امامش غائب است و حرف میزند. این هم غیبت است. تو که امامت را ندیده ای چرا حرف میزنی؟ غیبت خواص این است. غیبت عوام این است که پشت سر مردم حرفی بزنند که خوششان نیاید. وقتی امام آدم غائب است چه؟ آیا این غیبت نیست که حرف بزند؟ این هم یک نوع غیبت است که دهان و زبان خواص را می بندد.وقتی این معنا پیاده شود دیگر کسی حرف نمی زند. برای خاصها غیبت این جوراست. علما و روحانیون که روز و شبشان را در دین خدا زحمت میکشند خواص ملتند. راهنمایند به سوی خدا و حجت و عزیز خدا و به سوی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. اینها هم نباید غیبت کنند. غیبت اینها مال خودشان است. حسابشان هم باخودشان است. با من وشما نیست. خواستم بگویم غیبت چند قسم است.
کسی هست که اورا ملاقات کرده است. برای اودیگر غیبت نیست، هرچه بگوید، هرجا برود ،هرچه بکند و هرحرفی بزند. مگر امامان ما علیهم السلام هم غیبت میکنند؟ آنها هرکاری بکنند زیبا از آب در می آید. جوانی مادرش کولش بود و میرفت. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود چرا نمی گذاری خودش راه برود؟ گفت نمی تواند. به هیچ کار نمی رسم. خسته شده ام،به نمازم نمی رسم. حضرت فرمود شوهرش بده.
گفت: چی ! اورا شوهر بدهم؟ زن خوشش آمد. گفت تو بهتر میدانی یا پیامبر صلی الله علیه و آله. منظور این است که بزرگان وقتی حرفی میزنند آن درست است و قشنگ از آب در می آید.
خداوند انشاءالله مارا از غیبت نجات دهد، چه در دنیا و چه درآخرت. چه در امور اخروی و چه در امور دنیا و طبیعت. طبیعت مال مردم معمولی است. امور اخروی مربوط پیامبر صلی الله علیه وآله وامام علیه السلام است. کلمات مال آنهاست. ما اهل آن نیستیم.مگر آنکه یا غافل باشیم و حالیمان نشود و لبمان در اختیار آنها باشد که حرف بزنند، یا اینکه به سلامتی، خودشان تشریف بیاورند.
در واقع هم تا آنها هستند ما نباید حرف بزنیم. برای همین اس که بسم الله میگویند.
یعنی آقا شما بفرمائید. بسم الله در هر امری یعنی آقا شما جلو باشید. آیا ندیده ای هر وقت بسم الله میگویی آن کار خوش عاقبت میشود؟ با بسم الله به صاحب عمل میگویی بفرمائید، لذا آن کار خوب از آب در می آید.
آیا حقیقت بسم الله را گرفتی؟ هیچ کاری بدون بسم الله انجام نمی گیرد.اگر هم انجام بگیرد دم بریده است، ناقص است، نصفش نیست، خراب است ، فاسد است. البته اگر انجام بگیرد، بلکه انجام نمی گیرد. بسم الله است که درست میکند.
بسم الله معنای حقیقی اش این است که آقا شما بفرمائید. آیا بعضی اوقات چنین نمی گوییم؟ حالا این را به خدا میگویی یا به پیامبر صلی الله علیه و آله میگویی ، نمی دانم! آنها خودشان می دانند، بینشان دعوا نیست. هر کدام نیتت بود، قلبت و روحت متوجه بود یا اینکه اصلاً توجه نداشت- آنها خودشان می دانند چه کسی باید جلو برود.
پس بسم الله در هرکاری یک خاصیتش این است که شما دیگر نیستی. کمک از خداست،و کار تا آخر خوب از آب در می آید.
به نام سلام
گروهی از دوستان فعال طرحی را برای تشکیل یک کمپین امضای یک میلیون نفره در رابطه با کشتار مردم منطقه توسط دیکتاتورهای دست نشانده اجرا کرده اند. طبق آنچه به من اطلاع داده اند اگر تعداد امضاهای یک کمپین بتواند به یک میلیون نفر برسد دبیر کل سازمان ملل وظیفه دارد آن موضوع را پیگیری کرده و نسبت به آن اعلام موضع کند.
محل مراجعه برای رأی دادن نسبت به این موضوع این لینک است. http://www.petitiononline.com/ssi2011/petition.html
همگی سعی کنیم این رأی گیری را منتشر کرده و به دست دیگر دوستانمان برسانیم. در سایت ها و وبلاگها نیز بازنشرش بدهید.
ترجمه متن منتشره در این کمپین امضاء نیز در ادامه ذکر می گردد.

در اینجا هم قسمتی از سخنان حجت الاسلام والمسلمین پناهیان که با حضور در مسجد دانشگاه تهران با یادآوری تحولات اخیر منطقه و مظلومیتهای مسلمانان بحرین و سایر کشورها، در مورد وظیفهی ما در قبال این تحولات و مظلومیتها، سخنان مهمی ایراد کرد.
در ادامه مهمترین مطالب مطرح شده را میخوانید:
وظیفهی ما در قبال مشاهدهی مظلومیت مردم بحرین چیست؟
مظلومیت مردم بحرین و عموماً مظلومیت مسلمانان در برخورد با دست نشاندههای استکبار و حکام ستمگر منطقه، امر واضحی است که بر کسی پوشیده نیست. ولی آنچه که مهم است و سؤالی که برای بسیاری از جوانان ایجاد شده است اینست که: « وظیفهی ما در قبال این ظلمها چیست و ما نسبت به این مظلومیتها و در دفاع از این مردم ستمدیده چه باید بکنیم؟»
ادامه مطلب...
آورده اند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او...
شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است.
گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است.
پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند.
شیخ پیش او رفت و در مقام حیرت مانده سلام کرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه کسی (هستی)؟
عرض کرد منم شیخ جنید بغدادی.
فرمود تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد میکنی؟
عرض کرد آری.
بهلول فرمود طعام چگونه میخوری؟
عرض کرد اول «بسم الله» میگویم و از پیش خود میخورم و لقمه کوچک برمیدارم، به طرف راست دهان میگذارم و آهسته میجوم و به دیگران نظر نمیکنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمیشوم و هر لقمه که میخورم «بسم الله» میگویم و در اول و آخر دست میشویم.
بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود تو میخواهی که مرشد خلق باشی در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمیدانی و به راه خود رفت.
مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است.
خندید و گفت سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید.
بهلول پرسید چه کسی؟ جواب داد شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمیداند.
بهلول فرمود آیا سخن گفتن خود را میدانی؟
عرض کرد آری.
بهلول پرسید چگونه سخن میگویی؟
عرض کرد
ادامه مطلب...
در پی حملات وحشیانه نظامیان بحرینی و نظامیان آلسعود به مردم بیدفاع بحرین، شیعیان این کشور در نامهای به مقام معظم رهبری از ایشان استغاثه کردند.
.jpg)
به گزارش سرویس بین الملل شبکه ایران به نقل از شیعه آنلاین، در پی بحرانی شدن اوضاع جاری در بحرین و افزایش حملات وحشیانه نیروهای رژیم بحرین که از سوی کشورهای مختلف از جمله رژیم آلسعود حمایت میشوند، گروهی از شیعیان بحرینی نامهای کوتاه خطاب به مقام معظم رهبری نوشته و نسخهای از آن را برای پایگاه خبری شیعه آنلاین ارسال کردند.
متن کامل این نامه که به شرح ذیل است:
بسمالله الرحمن الرّحیم
محضر مبارک ولی امر مسلمین جهان
حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای (مدظله العالی)
سلام علیکم
با سلام و صلوات بر خاتم أنبیاء محمد مصطفی (صل الله علیه واله)، او که پیامبر بود و از ایشان رسالت بر دوش داشتن را آموختیم، بر علی (علیه السلام) که از ایشان عدالت وار بودن را یاد گرفتیم، بر سیده دو عالم که در ایشان ولایتمداری را یافتیم، بر سبْطیْ شباب اهل الجنّة که از ایشان صبر و فرهنگ سرخ شهادت را به ارث بردیم، بر ائمّه طاهرین علیهم السّلام که از ایشان جهاد در راه حقّ را آموختیم و بر تک سوار آخر الزّمان (عجل الله تعالی فرجه) که از ایشان انتظار اصلاح را به تعلم نشستیم.
سلام ما بر آن امامی که در عرصهی تاریک تاخت و تاز طاغوتیان قیام نمود و درود فراوان بر حضرتعالی که پرچمدار فعلی انقلاب اسلامی و ولی امر مسلمین جهان هستید.
ما گروهی از شیعیان بحرین هستیم که از حضرتعالی تقلید میکنیم و سیرت و سنت جنابعالی برای ما حجت است. واقعیت این است که اکنون از ظلم و ستم آلخلیفه نزد جنابعالی شکایت میکنیم. فشار بر ما سنگین شده به حدی که برادران و خواهران و عائله ما را در مقابل چشممان میکشند، فریادرسی کمک نمی کند ما را. اجتماع میکنیم برای رضای خدا و در راه عزت مسلمین و شیعیان اما کشته میشویم.
از شما درخواست میکنیم برایمان نزد خدا دعا کنید زیرا اطمینان به استجابت آن داریم. و در ثانی کوچکتر از آنیم که درخواستی کنیم، مع ذلک رنج این آلام و مصیبتها را که از طرف ما را احاطه کرده، جز با حضرتعالی با چه کسی در میان بگذاریم؟! هر طور که صلاح میدانید ما مقلدان و فرزندان خود در بحرین را یاری دهید. سخنرانی عربی جنابعالی در خصوص انقلاب مصر، برادران مصری ما را منصور گردانید و موجب توفیق و نصرت آنان شد، ما نیز در رنج و عذابیم و جز مقاومت و آمادگی برای شهادت چیزی نداریم و خداوند متعال فتح و نصرت را مسئلت میکنیم..
والنصر قادم إنشاءالله
جمعی از مقلدان حضرت آیت الله العظمی خامنه ای در بحرین


